کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس...
میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد.
حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید.
خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد.
پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است.
محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود.عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟
روزي که تو بيايي و
بيايي
و زيبايي از رنگ بهشت زيباتر
باشد
و روزي که واژه ها در دل نقش ببندند
نه در محبس فکر
روزي که
گنجشکها در سرماي سخت زمستان
سينه گرم شکارچي را مهمان باشند
و تو
نقشهاي باورت را
در دل همه پاکان جهان منعکس بيني
روزي که واژه اي فرد
در هيچ لغت نامه اي نباشد
و پيشگوهااز کسادي بازار
شغل ديگر برگزينند
آن روز را سلام
آن روز
نه من نه تو
نه همه
واژه هايي براي آرزو ندارند
و آمال و آرزو همه بي معني است
روزي که تو بيايي و
بيايي
و براي هميشگي
ابديت را نقش زني

ای کسی که در در درونم حاکمی، فریادم را بشنو و صدای به غربت نشسته ای مرا از مرز حصاری خاردار بشنو، من همان جوانکی هستم که آرزو دارم تمام هستی ام را بدهم یک بار تماشایت کنم ای کسی که در تمام رگ های وجودم جریان داری من با خون عشق تو زنده ام من همان گدای محبت تو هستم که آررزو دارم تمام آرزو هایم را بدهم و فقط چشم های گیرای تو را ببینم . ای کسی که در وجودم غوغا می کند نامت تن را می لرزاند من همان غلام یا کنیزی هستم که آرزودارم تمام عمر نوکری تو و خاندان تو را کنم تا فقط یک بار نامم را ببری. ای عزیزترینی که تمام جهان به دنبالت رهسپارند و همه شوق روی تو را دارند من همان علام وفادی هستم که از حریم حرمت تو دفاع می کنم ای آرام جان! عشق تو مرا به اوج می رساند و من پای بسته. مهر تو، دوست دارم در زنجیر قفل تو همیشه قفل بمانم تا رها شوم از بند اسارتتو. ای مهدی جان یوسف فاطمه! دوست دارم تمام جوانیم را ارزانی کنم تا شاید به قرعه ی عشق تو خاکپایت شوم. ای مهربانم عالم! دستم بگیر و دعایم کن که به دعای تو محتاجم.
آن روز که ... ابرهای سیاه ظلم و فساد آسمان جهان را بپوشاند.
آن روز که ... قدرتهای اهریمنی جهانخواره پنجه های خود را در گلوی مردم رنجدیده دنیا هر چه بیشتر فرو برند
آن روز که ... همه معیارها جز معیار ماده و ماده پرستی از میزان سنجش افکار مردم پنهان گردد
آن روز که ... امواج تبلیغاتی نیرومند طاغوتهای شرق و غرب برای تامین منافع نامشروع خود هر حقی را باطل و هر باطلی را حق جلوه دهد
آری در آن لحظه چشمهای پر امیدمان به تو ای مصلح بزرگ جهان دوخته شده ... به انقلاب و حکومت جهانیت!
خدايا طاقت آمد او نيامد
سلام يار آمد او نيامد
خدايا در ديار غربت عشق
سلام عاشق آمد اونيامد
خدايا نو گل چشم انتظاري
به چشمم هديه داد و او نيامد
خدايا مونس شبهاي غربت
سراغ يار آمد اونيامد
خدايا غنچه ي نشكفته ي عشق
چنان يك لاله آمد اونيامد
دلم تنگ است از خواب و خيالم
چرا؟! چون خواب آمد اونيامد
دلا زين ظلمت وجور شب تار
چه گويم ماه آمد او نيامد
دلا از گردش چرخ زمانه
دم آخر چو آمد اونيامد
.jpg)

سلام مولای من
سلام عزیز من..........عزیزی که مدتی بود شاید گمت کرده بودم........اما از دور دیدمت ...پریدم و دستتو سفت چسبیدم که دیگه ازت جدا نشم....ان شاالله
خوبی مولای من؟حدودا دو ساعت دیگه تا غروب این جمعه هم بیشتر نمونده.........چقد باید امیدوار باشیم به این دوساعت؟
خیلی؟چقدر امیدواری مولاجان...............ما لیاقت نداریم!تمام مساله همینه.......شما آدم می خوای باید بگم تو این دنیا آدم کم پیدا می شه...........کم.........
شاید دوری وفراق تو ..........صبر بر دوری تو همین چند تا آدمم......ولش کن
نیست کم غم و غصه داری!ماهم هی گیر می دیم........ببخشیدمولایم....
می گن براساس نشانه ها فاصله چندانی تااومدنت نیست........شاید فقط چند نقطه....
اما ما که نمی دونیم این عمر بیهودمون کی تموم می شه...........شاید کمتر از یک نقطه .....فرصتی نداشته باشیم..........
مولا ...دریاب عزیزم...............فدای عنایت های سبزت بشوم............منو دوباره به خودم برگردون.......حالیم کردی اینجا.این فضای مجازی بهترین نعمت برای منه............چند روز ننوشتم عذاب کشیدم.........اه.چه بد بود.............من اینجا رو دارم برای اینکه به شما بگم......چقدددددددددر دوستتون دارم..............مولا من خود قبلیمو می خوام......اگه قراره به بهتر نرسم.................قربانت برم مولا
جمعه تا آخرین ساعاتش با رنگ قشنگ انتظارت امیخته.....بیا و با حضور سبزت جمعه را سبز و نورانی کن فقط....بیا
فدای تو............
منتظر؟؟تو
ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
مه برلب افق لبه ای از کلاه تو
لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم
شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو
کی میرسی به پرچم خونین چون شفق
خورشید و مه سری به سنان سپاه تو
ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور
زلفش کشیده نقشه روز سیاه تو
شاها به خاکپای تو گل ها شکفته اند
ما هم یکی شکسته و مسکین گیاه تو
من روی دل به کعبه کوی تو داشتم
کآمد ندای غیب که این است راه تو
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا
کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو
آئینه سازمت همه چشمه سارها
وز چشم آهوان بنوازم نگاه تو
بعد از نوای خواجه شیراز شهریار
دل بسته ام به ناله سیم سه گاه تو

